سلام ، سلااااااااااام بچه ها من دوباره پیدام شددددددددددد
نمی دونم از کجا شروع کنم!! کلیییییییی حرف با تک تکتون داشتم ولی انگار همشون الان یادم رفته ( به جون خودم این دیالوگه فیلما نیس)
خب اول باید بگم ببخشید که یه دفعه گم و گور شدم... کامپیوترم داغون بود انگاری این آنفولانزاها رو اونم تاثیر گذاشته بود!! معلمام که دارن دهن ما رو سرویس میکنن، خلاصه این که این pc فلک زده ی ما بالاخره تعمیر شد.
خدایی دلم تو این مدت واسه همتون قیلی ویلی می رفت نمی دونین که!
امروز یه ضد حال خوردم اساسی، کیسو که آوردم خونه و کامپیوترو روشن کردم از اون جایی که طرف ویندوزو عوض کرده بود دیدم کل آهنگا و عکسا و خلاصه هر چی داشتم و نداشتم پاک شد
oooooooooooooops شانسو میبینی؟ همین الان یادم اومد که می خواستم تو مسابقه ی داستان نویسی شرکت کنم نصفه یه داستانو نوشته بودم اونم پرید (شکلک یاهو ندارم وگرنه الان از اون عصبانیای نافرم میذاشتم)
خب بیخیال هر چی داشتم به قول معروف فرت شد
راستی کیا اینجا آنفولانزا گرفتن؟؟ آرمین من آنفولانزا نگرفتم ولی مریض شدم.
کلاس ما که حدود یکی دو هفته رو هوا بود، هر روز 10-15 نفر نمیومدن. هاهااااااا کلی فاز بود
ولی مدیرمون ما رو یه روز بیشتر تعطیل نکرد( نوگل می دونه روش مدیریتشو)
خب دیگه حرفام ته کشید کلی حرف داشتما!! ولش کن یادم نمیاد دیگه!!!
پ.ن ۱ :مصی جون ۲-۳ تا عکس از پائولا تو ادامه ی مطلب گذاشتم برات.
پ.ن۲: ساعت ادبیات داشت معلممون یه درسی بهمون می داد که توش روح الله داشت، ازمون پرسید منظور از روح الله چیه؟ مام گفتیم : خمینی. معلممون خندش گرفته بود ولی به رو خودش نیاورد![]()
پ.ن ۳: سخن به یاد ماندنی از علی پیشتاز تو ایران موزیک: فقط دلستر لیمو!! خلاف سنگینمون اینه
![]()
پ.ن ۴: تابستون کجایی؟ ![]()
پ.ن ۵ : بچه ها به نظرتون تو سریال خواهر دوست داشتنی من، بابای سونگ جو مرده؟ من که از همون اول گفتم نمرده، فک کن مرده باشه کلی ضایع میشم![]()
دیگه از این به بعد هر چند کم میام ولی میام. فعلا
نوشته شده توسط پونه در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ساعت 21:40 موضوع | لینک ثابت
سلاااااااام به همه دوستای گلم، خوبین؟ چه خبر از درس و مشق؟
امروز روز دختر بوووووووووود. به همه دخیای باحاله جمعموووووووووون تبریک میگم![]()
![]()
یه سوال، روز پسرم داریم؟؟![]()
امروووووووز دو تا امتحان داشتیم، هر معلمی که میومد سر کلاسمون یه نمره بهمون به مناسبت روز دختر اضافه میکرد
خداااااااااایی نمره ی مفت گرفتنم عالمی داره ها![]()
خب بریم سراغ آپ این دفعه.
به درخواسته نیکی جووووون این دفعه از بازیگرای سریال شب به شب (که خودمم بسی به این سریال علاقه دارم
) عکس گذاشتم. بریم ببینیم...








پ.ن۱: این فیلمای فارسی ۱ پاک ما رو علاف کردنا
کارشون درسته.
پ.ن ۲: کجا دنبالت بگردم رضایا با فاماسم که اومد...به نظرت کدوم یکی قشنگ تره؟ این جدیده یا اون قبلیه که با تهمینه خونده بود؟؟
پ.ن ۳: قابل توجه دوستای عزیزی که مثه خودم هر قرن یه بار می آپن:
جوووووون هر کی دوس دارین آپ می کنین خبرم کنین چون من هر وقت سر میزنم شماها آپ نکردین هنووووووو!!
پ.ن ۴: گوشیام به طرز عجیبی خفه خوووووون گرفتن حتی مزاحم تلفنیم ندارم. قشنگه نه؟![]()
نوشته شده توسط پونه در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 23:25 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه بچه ها و بزرگا
امروز چنتا عکس از بازیگرای سریال سام سون آوردم براتون
من که خیلی این فیلمو دوس داشتم
فارسی ۱ میخواد دوباره پخشش کنه،
در این مورد نظری ندارم![]()
خب اینم از عکسا...




پ.ن ۱: پنج شنبه اومده بودیم تهران عروسی. عروسیه پسر عموم بود. خیلی فاز داد
می دونین سرپرست گروه ارکست و دیجی کی بود؟ رضا منادی
همینی که تو ایران موزیک میاد میخونه( اهنگ سربندر و الو و مادر و این چرت و پرتا)
خودش تو ماهواره اهنگای خز میخونه ولی تو عروسی باحال کیبرد میزد و میخوند.
دیجیشم اونی بود که آهنگه عشق من ناز نکنو خونده(پویان نه یه ورژن دیگه)
۲-۳ نفر دیگه هم بودن یکیشون خیلی جوگیر بود کلی رقصید
خلاصه کلا گروهش فوق العاده بود
پ.ن ۲: از مدرسه چه خبر؟![]()
پ.ن ۳:خب همین!! آها یه چیز دیگه:دوستون دارم![]()
فعلا![]()
![]()
نوشته شده توسط پونه در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 21:2 موضوع | لینک ثابت
سلاااااااام بچه ها خوبین؟؟![]()
قبلا فک میکردم دیر به دیر می آپم ولی حالا میبینم یه سری بچه ها زدن رو دسته من![]()
خب برای شروع آپ نامه ی مامان غضنفر بهشو گذاشتم ، بخون باحاله![]()
تو نظرا نگو قدیمیه![]()
![]()
گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800، 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.
قربانت .. مادرت.
راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.
حالا آپمو با یه عکس از اشکین تموم می کنم(می دونم هیچ ربطی به هم ندارن
)

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 1:25 موضوع | لینک ثابت
من برگشتمممممممممم
بالاخره بعده ۱۵ روز خوش گذرونی و علافی برگشتم![]()
دیدی چی شد؟ سلام یادم رفت![]()
سلااااااااااام بچه ها خوبین؟؟
دلم برا تک تکتون تنگ شده بود
به قوله دختر خالم دور از تمدن زندگی خیلی سخته
رفته بودیم طالقان. خیلی خوش گذشت
موقع رفتن از راه رشت رفتیم و موقع برگشتن از جاده کندوان اومدیم.
کندوان مثه همیشه غوغا بود از هر ۱۰ تا ماشین ۸ تا یا به خودشون سبز آویزون کرده
بودن یا انگشتا بالا بود
من که همیشه از طولانی بودن راه تو مسافرت خسته میشدم دلم می خواست راه تموم نشه![]()
راستی یه چیزی ، اگه شما بعده ۱۵ روز بیاین نت و ببینین فقط ۲۵ تا کامنت دارین چی کار می کنین؟؟ ![]()
اینم در نظر بگیر که قبلا با احساس تموم گفتی: بچه ها منو فراموش نکنینا ![]()
![]()
تو ادامه ی مطلب براتون چندتا عکس از طالقان گذاشتم![]()
پ.ن: فیلمای کانال فارسی ۱ می بینین؟؟ من همسر یا دردسرو خیلی دوس دارم 
چرت.ن: تو این چند روز ۷ تا از ناخونام شیکست ۳ تاش از زیر خط ناخون،یکیشون هنوز خیلییییییییییییی درد میکنه
نوشته شده توسط پونه در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت
سلاااااااااام دوستای گلم خوبین؟؟![]()
من حدود دو هفته نیستم![]()

دلم واسه همتووووووووووون یه ذره میشه![]()
ولی زودی برمیگردم
خواستم از جنگلای دوهزار شهسوار عکس بذارم ولی سایت آپلود وا نشد.
فراموشم نکنینا
دوستووووووون دارم / فعلا![]()
![]()
نوشته شده توسط پونه در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای خوشمل خودم![]()
بگم آپ این دفعم درباره چیه؟؟
بگم؟ بگم؟ ![]()
باشه حالا چون اصرار می کنین میگم![]()
چند تا عکس و یه بیوگرافی کوچولو از تیلور سویفت که خودم خیلی ازش خوشم میاد واستون گذاشتم![]()

نام کامل: تیلور آلیسون سویفت
تولد: 13 دسامبر سال 1989 (20 سال)
محل تولد: ردینگ ، پنی سیلوانیا ، یو اس ای (USA)
سبک موزیک: کانتری پاپ
شغل: خواننده ، شاعر
ساز هایی که بلده بزنه: گیتار
شروع کار: از سال 2006

پای شما قلبه دومتونه![]()

نوشته شده توسط پونه در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 0:56 موضوع | لینک ثابت
يكي از مادران پا به ماه است. امروز فال قهوه بچه او را كه هنوز به دنيا نيامده ميگيریم. (طولانیه ولی جالب)
مايبيبي جان! در فالت ميبينم كه وقتي تو به دنيا ميآيي، بيمارستان شلوغ است. پرستارها يك طرف بيمارستان بچه به دنيا ميآورند، يك طرف ديگر، پوكههايي را كه درآوردهاند در ظرفهاي استريل مياندازند. آيا ما به خودكفايي ميرسيم؟ آيا به هر نفر يك پوكه ميرسد؟
ماي بيبي جان! در طالعت ميبينم كه وقتي تو به دنيا ميآيي، پدرت با عجله از اداره به سمت بيمارستان حركت ميكند تا تو را ببوسد، اما پايش گير ميكند به يك جسم سخت و زمين ميخورد. او بلند ميشود و باز هم ميدود، اما اينبار فشار قوي آب داغ كه برخلاف ابر از شلنگ ميبارد، او را به عقب هل ميدهد. اما او باز هم ادامه ميدهد، اما اينبار يك نفر شوخي شوخي رويش پودر فلفل ميپاشد. پدر تو خندهاش ميگيرد و ميگويد: «شوخي نكنين! شوخي نكنين! دارم ميرم بچهام رو ببينم!» اما آنها كه شوخي ميكردهاند ميگويند: «برو كلك! تو داري نظم عمومي را بر هم ميزني.» پدر تو ميپيچد در يك كوچه فرعي، و از آنجا دوان دوان به طرف بيمارستان ميآيد. در انتهاي كوچه زبالهها را آتش زدهاند، او از روي آتش ميپرد و داد ميزند: «زردي من از تو، سرخي تو از من.» يك دفعه ميبيند مردمي كه آنجا ايستادهاند يكصدا فرياد ميزنند: «زردي ما از تو، سرخي تو از من، خس و خاشاك ...» پدر تو ميگويد: «بابا بيخيال! من شوخي كردم!» در همين مرحله ميبيند كه عدهاي، سوار بر موتور هزار، به صورت باشكوهي وارد كوچه ميشوند و احساسات مردم را به شكل بايستهاي، با زدن لبخند و شلنگ و زنجير، پاسخ ميدهند. پدر تو ميگويد: «بابا بيخيال! من دارم ميرم بچهام رو ببينم.» و در همان حالي كه دارد ميدود، با تعدادي ديگر از مردم، وارد خانهاي شده و پناه ميگيرد. پدر تو ميگويد: «مگه قايمباشكه؟» در همين لحظه آنها كه ترك موتور سوار شده بودند، ميپرند پايين و به شكل شاعرانهاي با لگد به در خانهها ميزنند و ميگويند: «سوك سوك! ميدونيم اونجا قايم شديد.» پدر تو ميگويد: «من دارم ميرم بچهام رو ببينم، وقت ندارم با شما بازي كنم.» چند لحظه بعد پدر تو از پشت بام، روي ديوار همسايه ميپرد و داخل خيابان ميشود. اولين موتوري كه از جلويش رد ميشود، ميگويد: «موتوري، تا بيمارستان چقدر ميبري؟» موتوري كه به شيوه مسالمتآميزي لبخند ميزند و در خيابان ميچرخد، از جيبش يك اسپري درميآورد و به طرف پدر تو ميپاشد. پدر تو ميگويد: «چه آدماي مهربوني! چه آدماي مهربوني! چه كار خوبي كردي اسپري خوشبوكننده بهم زدي آخه دارم ميرم بچهام رو ببينم.» اما چشمش يكدفعه ميسوزد و ميافتد در جوي آب. همانطور كشان كشان خودش را از جوي تا سر چهارراه ميرساند. آنطرف خيابان يك آقاي محترم ميبيند. ميگويد: «آخ جون! آقا كه شبها كه ماها خوابيم آقا مامور بيداره، وايساده اونور خيابون.» پدر تو براي رسيدن به آقا مامور، از بين چند ورزشكار كه با چوب بيسبال وسط خيابان ايستادهاند، از بين چند موتورسوار كه اسپري خوشبوكننده دستشان گرفتهاند، از بين چند نفر كه لباس راگبي پوشيدهاند، ميگذرد. يك دفعه يك نفر يك سيگارت (از همونايي كه تو چارشنبهسوري ميزنند، اما يه هوا بزرگتر.) ميزند و دود سفيد زيبايي سطح خيابان را پر ميكند. پدر تو اشكش درميآيد. وقتي اشكش درميآيد و به سرفه افتاده است داد ميزند: «چيزي نيست، چيزي نيست، خودتون رو ناراحت نكنين، اين گريه از خوشحاليه! آخه بچهام به دنيا اومده. دارم ميرم ببينمش» بعد وقتي چشمهايش دارد بسته ميشود ميبيند كه آقا مامور از آن طرف خيابان باشكوه و باصلابت به سمت او قدم برميدارد. پدر تو ميگويد: «آخي! چقدر قشنگ! چه دلسوز! آقا مامور كه شبا كه ماها خوابيم آقا مامور بيداره ميدوني... ميدوني چي شد... من فقط داشتم ميرفتم بچهام رو ببينم...» كه ديگر چيزي نميبيند.
مايبيبي جان! پدرت وقتي چشمش را باز ميكند ميبيند روي تخت بيمارستان است. روي تخت بيمارستاني كه خيلي شلوغپلوغ است. يك طرف پرستارها كه دارند احوال او را ميپرسند، يك طرف ديگر بچه به دنيا ميآيد. پدرت صداي گريه نوزادي را ميشنود. با خودش ميگويد: «من هم داشتم ميرفتم بچهام رو ببينم.»

نوشته شده توسط پونه در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت 11:44 موضوع | لینک ثابت
سلام تو این آپم نامه های بچه ها به خدا رو گذاشتم. به نظرم قشنگ اومد.
امیدوارم خوشتون بیاد.
خدای عزيز! شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. لاری
خدای عزيز! آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟ لوسی
خدای عزيز! اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟ آنيتا
خدای عزيز! من به عروسی رفتم و آنها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟ نیل

خدای عزيز! وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمهای نزنی.
دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)
خدای عزيز! برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچهها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟ مارشا
خدای عزيز! ما خواندهايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دينی يکشنبهها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط میبندم او فکر تو را دزديده.
با احترام دونا
خدای عزیز!
من فکر می کنم تو خیلی مهربان و سخاوتمندی . می شه کاری کنی که من بتونم تو جیبی بیش تری داشته باشم؟
مایک ( 11 ساله )
نوشته شده توسط پونه در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها خوبین؟
خب بالاخره این امتحانای مام تموم شد و به لطف خدا و یاری رهبر من دوباره به نت اومدم. دلم برا همتون تنگیده بود
امروز دو تا عکس براتون گذاشتم که نیازی به توضیح ندارن.


لطفا به این سایت مراجعه کنید havadaran.net
نوشته شده توسط پونه در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دنیا منه دیوونرو آورد تو این دیوونه خونه
هر کیم دیدم مثه خودم دیوونه بوده
پونه
یکی یه دونه
شهسوار
با متر کردن خیابون, رپ,رفیقام,خرید کردن,استخر,نت
,شهر باحالمون,بچه کوشولوهای خوشگل,رانندگی
حال میکنم.
فهرست اصلی
دوستان
تنهایی
گیتار بابابزرگ
شماره ی پسرا و عکس های شهسوار
بمب روانی
بهترین عکس ها
آنچه در ذهنها میگذرد
یک پنجره برای من کافیست...
خبر ها و عکس های بریتنی اسپیرز
فریاد عشق
پاتوق دختر پسرهای گرگانی
عشقی بالاتر از رنگ ها
عَشَقه
جیغ بنفش
فصل عاشقی
یلدا
نوای گیتار عشق
ساده مث صبح
گریه یا خنده...؟
مه رو یکی یدونه
هیلاری ارهارد داف
ما 6 نفر
زندگی و حسرت
بروبچ ایرونی
هیلاری و نومد
عکس های هالیوودی
شاعر مهربون
هواداران برانجلبنا
حباب شیشه ای
مستقیم از نیویورک
دختر روز (الناز)
سر و صدا
آریانا
عشق و عاشقی
فی فی
لحظه های با هم بودن
IRANIAN RAPPER
celebrity photo
اردلان طعمه
اگه عاشقی بیا تو
یه گونی حرف دل
کله های خط خطی
نامه ای به خدا
مینا مخته
دفتر دلتنگی هایم
واسه تو شنیدنی نیست
آرمین شیتیل و غزل بلا
tohi is king of rap
هیپ هاپ رپ (باور سبز)
F∂§ҺiΘИ bøy
رضایا و بکسش
اگه رضایایی هستی بیا تو
چه خبره ه ه ه!!؟
هر چی که بخوای
tales of love
ملینا و آرمین جونش
خوانندگان ایرانی
music is life
.::.$.::.ArmiiiiiN.::.$.::.
طرفداران همه کس
نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
طراح قالب